سعی کردم که بمانی و بریدی به درک
سعی کردم که بمانی و بریدی به درک
کارمان را به غـم و رنج کشیدی به درک
به جهنم که از این خانه فراری شده ای
عاشقت بودم و هرگــز نشنیدی به درک
میوه ی کال غـــــزل بودم و از بخت بدم
تومرا هرگز ازاین شاخه نچیدی به درک
فرق خرمهره و گوهر تو نفهمیدی چیست؟!
جنس پاخورده ی بازار خریدی بـــــــه درک
دانه پاشیدم و هربار نشستم به کمین
سادگی کردی و از دام پریدی بــه درک
عاقبت سنگ بزرگی به سرت خواهد خورد
میکشی از تـــــه دل آه شدیدی بــــه درک
نوشدارو شدی اما بــه گمانم قدری
دیر بالای سرکشته رسیدی به درک...
#سوفی_صابری
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم فروردین ۱۳۹۷ ساعت 18:22 توسط حمید مروی
|
متن های وبلاگ جمع آوری شده از شبکه های اجتماعی توسط حمید مروی