نه تو "بازِ" پادشاهی ، نه من آسمانِ بازی
که بگیری ام به جولان ، به هوای دل-نوازی

تو و جمله ٔ جهانت ، اثری کمینه از اوست
تو همینی و مبادا به غرورِ خود بنازی

به تو میل دارم و دل ، به هوای تو پریده
دل من اگر ؛ حقیقت ، غمِ تو اگر ؛ مجازی

چه گوزن های تشنه ، نکِشانده ای به چشمه
چه پلنگ های خیره ، نگرفته ای به بازی

من و دل - بریدن از تو ؟ چه محالِ خنده داری !
که کسی ندیده کافر ، به اقامهٔ نمازی

تو هر آنچه ای همانی که من آنچه ام همینم
تو نمی توانی از من بشری دگر بسازی

نه گلایه از تو دارم نه شکایتی از این عشق
تو اگر دلت مِیاید که به روح من بتازی

نه فقط همین دل من ، دلِ خستهٔ خرابم
که جهان شود گلستان ، گل من ! اگر بسازی.
#سیروس_عبدی
(از مجموعه "کلمه ها سربازند")
https://telegram.me/siroosabdi